الشيخ حسين المظاهري
113
جهاد با نفس (فارسى)
آخرت ما عذاب دردناك دارد ، ايمان ما كامل نيست ، براى اين كه در روايات مىخوانيم : « الصبر من الايمان » بعد آن را تشبيه مىكند و مىفرمايد : « كالرأس من الجسد » ، اگر كسى سر نداشته باشد مرده است ؛ اين روايت كه در نهجالبلاغه هم مىباشد ، مىگويد اگر انسان صبر نداشته ب اشد ، اصلًا ايمان ندارد . « اصمعى » ، وزير هارون الرشيد كه براى صيد رفته بود و در تعقيب صيد از قافله عقب مانده و گم شده بود ، مىگويد : در اين حال خيمهاى در وسط بيابان ديدم ، تشنه بودم ، هوا خيلى گرم بود ، گفتم به اين خيمه بروم تا استراحت كنم ، بعداً به قافله برسم . وى كه وزير تقريباً نصف جهان آن روزگار بود ، مىگويد : وقتى به طرف خيمه رفتم ، زن جوانى با جمالى را ديدم كه درون خيمه است ، تنها هم مىباشد - عربها مهمان را خيلى دوست دارند - تا چشم آن زن به من افتاد سلام كرد و گفت : بفرماييد داخل . به داخل خيمه رفتم ، آن زن جايى را تعيين كرد و خودش بالا نشسته بود . به او گفتم : به من مقدارى آب بده تا بخورم . رنگش تغيير كرد ؛ گفت : چه كنم كه از شوهرم اجازه ندارم كه به تو آب بدهم ، اما مقدارى شير دارم كه اين شير براى ناهار من است ، من ناهار نمىخورم ، تو شير را بخور . « اصمعى » مىگويد : شير را خوردم ، آن زن با من حرف نمىزد : يك وقت ديدم كه حالش منقلب شد ، نگاه كردم ، ديدم يك سياهى از دور مىآيد ، زن گفت : شوهر آمد ، آبى را كه به من نداده بود تا